![]() |
![]() |
|
| بیکاری بیا تو وگرنه مزاحمت نمی شم |
|
چرا عسل زرد رنگ است ؟
الف ) بخواطر نور آفتابی که به گلها میخورد ب) بخواطر اینکه گرده گلها بطور طبیعی زرد رنگ است ج) بخواطر اینکه به اینصورت ساخته میشود د) نمیدانم ؟! پاسخ را میتوانید پایین تر پیدا کنید قدری پایین تر . . . . . . . . فقط کمی پایین تر . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
خانمی
در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون
بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که
ناگهان با صحنه ای روبرو شد. قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! . . . . . . . . . . . . . . مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد!
ظاهرآ
مایکروسافت قصد شوخی با افرادی را دارد که به هر نحوی طرفدار دسترسی ایران
به دانش و فناوری هسته ای هستند. برای روشن شدن موضوع مراحل زیر را انجام
دهید. سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا! |
|
+ نوشته شده در
87/10/07ساعت 16:30 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای هر چی بیاد قشنگ باشه می ریزیم توش
هیچ کدوم از پستاشم به هم هیچ ربطی نداره این وبلاگ دو نفریه میخای چت کنی ؟! ؟ * |
| نویسندگان |
|
امین گیس گلا بتون |
| پیوندها |
|
یه سایت توپ واسه دوستلی +18 ساز شکسته "شعیب" کنکوریاش"سجاد" |
|
لینکدونی
RSS
|