![]() |
![]() |
|
| بیکاری بیا تو وگرنه مزاحمت نمی شم |
|
شوهر برنامه نویس
شوهر: سلام، من Log in کردم. زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟ شوهر: Bad command or File name زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cance زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من. شوهر: Sharing Violation, Access Denied زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود. شوهر: Data Type Mismatch » زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی. شوهر: By Default زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم. شوهر: Hard Disk Full زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟ شوهر: Unknown Virus Detected زن: خب مادرم چی؟ شوهر: Unrecoverable Error زن: و رابطه تو با رئیست؟ شوهر: The only User with Write Permission زن: اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟؟؟؟ شوهر: Too Many Parameters زن: خوب پس منم میرم خونه بابام. شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم! شوهر: Close all Programs and Logout for another User زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم. شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer **اونجا که بولد کردم خیلی باحال بود نه؟؟؟؟ بازی بین مهندس و برنامه نویس برنامه نویس موجودیست زنده که: اغلب بصورت نشسته با کمی خمیدگی روبروی خود را نگاه میکند. این موجود توانایی بسیار زیادی در گیر دادن به یک موضوع و پلک نزدن را داراست. بیشتر طول عمر خود را بدون تحرک سپری میکند و فقط انگشتانش دارای فعالیت بسیار زیاد هستند. غالبا بصورت انفرادی یافت میشود و در پاسخ به مخاطب همواره میگوید: چی؟ ۹۹٪ آنها شب زیست هستند.
- یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد، چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند. برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت . و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» ( شما هم میتوانید حدس بزنید) مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید
|
|
+ نوشته شده در
87/12/04ساعت 17:0 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای هر چی بیاد قشنگ باشه می ریزیم توش
هیچ کدوم از پستاشم به هم هیچ ربطی نداره این وبلاگ دو نفریه میخای چت کنی ؟! ؟ * |
| نویسندگان |
|
امین گیس گلا بتون |
| پیوندها |
|
یه سایت توپ واسه دوستلی +18 ساز شکسته "شعیب" کنکوریاش"سجاد" |
|
لینکدونی
RSS
|